خاطرات دوران سربازی
(( خاطرات مراکز آموزش عمومی شهید بیگلری و مالک اشتر ناجا و یگانهای خدمتی ))
قالب وبلاگ

-          ویژه اعزامیان اسفند (5)

دوستان توضیحات مختصری داده شد، اما در قسمت آخر مسائلی رو مطرح میکنمکه بسیار مهمتر از 13 بند قبلی است:

·         دوستان یه راهنمایی دوستانه بکنم، گردان امام حسین بهتر از عاشوراست، البته هر دو تا سختگیری های خودشون رو دارن ولی از لحاظ کلاس، محیط و افسران گردان امام بهتره. از افسران عاشورا زیاد اطلاعی ندارم یه تعدادیشون سختگیر تر از بقیه هستند  این مطالب رو از من نشنیده بگیرید.

·         طبق آیین نامه دو نوع مرخصی وجود داره: 1- مرخصی استحقاقی و 2- مرخصی استعلاجی

هر دو نوع این مرخصی حد و مرز مشخصی دارند مثلاً نمیشه 17 ماه از کل خدمت رو مریض شد و مرخصی استعلاجی گرفت. مرخصی استعلاجی مربوط به دوره درمان و بیماری هست که توسط نظریه بهداری داده میشه. اما بازای چند روز خدمت ( بستگی داره کجا باشه 2 ماه، 45 روز یا ...) شما چند روز مرخصی میگیرید که مرخصی استحقاقی نامیده میشه که صرفاً مربوط به یگان خدمتی هست و در دوره آموزش مرخصی استحقاقی وجود ندارد. بنابراین اگه به شما در طول 2 ماه حتی 1 روز هم مرخصی ندن ( حتی روز عید) حق اعتراض نخواهید داشت، تمامی مرخصی ها از جمله میاندوره و ... توسط فرمانده مرکز داده میشه و در واقع حسن نیت اون نسبت به سربازاست، گفتم اگه 60 روز فیکس اونجا بمونید هم دستتون بجایی بند نیست.

اما در طول دوره آموزش معمولاً چند نوع مرخصی وجود داره:

الف: مرخصی شهری: این نوع مرخصی 2 ساعت هست و به اون اشخاصی داده میشه که کار واجبی دارند مثل مراجعه به پزشک متخصص یا گرفتن دارو، رادیولوژی و ... .

ب: مرخصی اول دوره: این نوع مرخصی در بعضی مراکز آموزش پس از اعزام داده میشه (3-4 روز) تا سربازا بگردن و لباسا و پوتیناشون رو اندازه کنن و با لباس نظامی برگردن پادگان. در سه دوره قبل (شهریور، آبان و دی) چنین مرخصی به سربازان مرکز آموزش شهید بیگلری ناجا داده نشده حالا چه راهشون دور باشه چه نزدیک، بهمین خاطر گفتم که تمام وسایلی که لازمه ببرید و سرتون رو هم اصلاح کنید. هیچ چیز رو یقیناً نمیشه گفت ولی حدود 98% شما هم از این نوع مرخصی محروم هستید. فرمانده جدید این مرکز که از اواخر مرداد ماه اومده کلاً این نوع مرخصی رو لغو کرده.

ج: مرخصی آخر هفته: معمولاً روزهای پنجشنبه و جمعه به اون دسته از افرادی که راهشون نزدیکه مرخصی داده میشه، این فرمانده جدید این نوع مرخصی رو هم کم کرده و هر دو سه هفته یکبار مرخصی میده.

د: مرخصی میاندوره: در طول دوره آموزش بخصوص برای اونایی که راهشون دوره، یه مرخصی طولانی مدت ( مثلاً 4 روز ) داده میشه که باصطلاح میاندوره نام داره. استثناً چون دوره  ی اسفند که ملقب به دوران طلایی هست به تعطیلات نوروز میخوره، احتمالاً میاندوره شما در اون مدت قرار بگیره.

د: مرخصی پایاندوره: مرخصی پایاندوره مربوطه به حد فاصل بین آموزش و معرفی به یگان خدمتی هست مثلاً 31 فروردین ترخیص میشید تا 5 اردیبهشت در مرخصی هستید و ششم خودتون رو به یگان معرفی میکنید. تمامی اعدادی که من مینویسم مثلا هست و جهت جا افتادن بهتر مطلبه.

اما یه نکته اساسی که در مورد مرخصی ها باید دقت کنید اینه که در تمام مرخصی ها بخصوص میاندوره و پایاندوره از هر گروهان دنبال چند نفر هستند که لغو مرخصی بکنن برای نظافت، نگهبانی و ... ، مواظب باشید به تورشون نیفتید روزهای آخر بخصوص برای میاندوره و پایاندوره خیلی گیر میدن. حواستون رو جمع کنید و بهونه دستشون ندید تا عید و پایان دورتون خراب نشه. لغو مرخصی، تجدید دوره و لغو پایاندوره، همه اینا واقعیت هستند و صرف تهدید نیستند.

·         طول دوره آموزش 2 ماهه، بخصوص نیروی انتظامی امکان نداره زودتر ترخیص بکنه، به شایعات توجه نکنید، دوره ما یه روز هم اضافه موندیم، شما رو اگه زود ترخیص بکنن 29 و30 تموم میشید، ولی ممکنه 31 فروردین هم اونجا باشید. عجله نکنید ... در یگان خدمتی با گل و شیرینی منتظر شما نیستند میرید یگان غصه آموزش رو میخورید ... از من گفتن.

·         در مورد درجات، این که بگیم شانسیه خیر !!! از شما امتحانات مختلفی بعمل میاد. دو تا امتحان کتبی تستی از کتابچه ای که بهتون میدن میگیرن ازتون، نمرات این دو امتحان خیلی خیلی مهمه در درجه ( ضریب این امتحان بالاتره)، در تیراندازی هم دقت کنید پایین نشید. به شایعاتی در مورد تیراندازی که اگه خوب بزنی میری مرز تک تیرانداز میشی  و اینطور مسائل اصلاً و ابداً توجه نکنید. چنین چیزی اصلاً صحت نداره با قطع یقین میگم، اگه احیاناً افتادید مرزبانی سیستان و کردستان و آذربایجان بهیچ عنوان تقصیر تیراندازی نیست بلکه برید یقه ی شانستون رو بچسبید. در میدان تیر و اردوگاه شدیداً منظم و ساکت باشید بهترین جایی که می تونن اذیتتون کنن اول اردوگاه بعد میدان تیر هست. البته جایی که بعنوان اردوگاه میرید همون میدان تیر هست ولی فرقش اینه که مدت زیادی می مونید ( 2-3 روز) پس حسابی میتونن حالگیری کنن همونطوری که خیلی از گروهانهای دوره ما بد جور حالشون گرفته شده بود. برای درجات: فوق دیپلم ها گروهبان 2 و 1، لیسانسها استوار 2، 1 و ستوانسوم و فوق لیسانسها ستوانسوم و دوم میشن. بستگی به نمره ای داره که شما گرفتید و همینطور میانگین کل پادگان. دوستانی که معاف از رزم هستند، پاشون مشکل داره، رژه نمیرن و اینطور مسائل، نباید انتظار درجه بالا داشته باشن طبق آیین نامه معاف از رزمها حداقل درجه رو کسب میکنن. برای درجه آیین نامه ها و درصدهای مختلفی وجود داره که من کاملاً در جریانش هستم و اینجا مطرح نمیکنم. همینطور مواد امتحانی و ضرایبشون رو هم میذارم به عهده خودتون که در اواخر دوره ممکنه بفهمید یا شایدم نفهمید.

·         مورد مهمتر نحوه تقسیمات هست. روز آخر همتون جمع میشید در میدان، پشت تریبون دونه دونه اسامی رو میخونن و میرید نامه اعمالتون رو میگیرید. به جرأت میگم روز تحویل حکم شبیه سازی روز محشر و قیامت هست، اونجا می بینید و یادی هم از من میکنید. طرف پشت تریبون میگه: این اسامی که خونده میشه مربوط به فرماندهی انتظامی تهران بزرگ هست ، ... و ... شما دارید سکته میکنید، میگید ای کاش اسم منو بخونه !!!!

بعدش اسامی که قرائت میشه مربوط به فرماندهی دریابانی هرمزگان هستند ... اینجا سکته ناقص رو می زنید و بالاخره

یه جا میگه این اسامی باید مراجعه کنند به فرماندهی مرزبانی سیستان و بلوچستان ...و ... اونجاست که دیگه ........... .

تقسیمات شانسی هست و به درجه ربطی نداره یعنی بین لیسانسها فرقی بین استوار و ستوان نیست. ولی بین مدارک ممکنه فرقی باشه مثلا بین فوق دیپلم، لیسانس و فوق لیسانس. به همه نقاط ایران هم تقسیم صورت میگیره. البته این تقسیمات از معاونت نیروی انسانی ناجا میاد از تهران. یه تعداد معدودی رو هم در خود مرکز آموزش نگه میدارن. اگه بیشتر در مورد تقسیم بگم دچار استرس مضمن میشید ولی یه اشاره ای میکنم. 

 خلاصه خواستم اینو برسونم که در تقسیمات شانس حرف اول رو میزنه.

اونایی که تک پسر هستند و یا متاهل هستند اگه مدارکی رو در دوره آموزش میخوان بموقع تحویل بدن احتمال بسیار قوی میفتن استان خودشون.

اما نوبت به پاسخ سوالات شما میرسه:

شنبه 16 بهمن1389 ساعت: 13:52

توسط:بهنام ناطقی

 

مگه نگفتی پامرغی و کلاغ پر از نظام حذف شده؟؟

 

جواب:  من چنین چیزی عرض نکردم دوست من ولی خب کمتر شده، خیلی کم شاید یه بار در طول دوره یا دوبار به این نحو تنبیه بشید.

 

سه شنبه 19 بهمن1389 ساعت: 13:42

توسط:مهدی

 

منم اعزام 1 اسفند مشکین شهر و منتظر ادامه خاطرات-راستی ویژه برنامه اعزامی 1 اسفند یادت نره

 

جواب:  ویژه برنامه اسفند رو گذاشتم حتی مفصلتر از دوره قبل

 

جمعه 22 بهمن1389 ساعت: 21:25

توسط:سجاد

 

با سلام خدمت دوست عزیز.
ببخشید که به اسم عرض ادب نکردم. فکر کنم تو وبلاگت اسمت نبود. اگه بوده شاید من متوجه نشدم.
همون طور که از ایمل من هم مشخصه اسم من سجاد.
راستش غرض از مزاحمت مطالبی بود که تو وبلاگت نوشتی.
من اسفند امسال اعزام هستم به بیگلری ، یعنی 7 8 روز دیگه.
خیلی مطلبی که نوشته بودی برای من جالب و البته مفید بود.
من خیلی برای قضیه سربازی استرس داشتم اون هم بخاطر اینکه نمی دونستم چی قراره بشه ولی با خاطراتی که شما نوشتی و چقدر هم دقیق بود قدری از استرسم کم شد. البته یه استرس دیگه اضافه شد اون هم بخاطر اینکه فهمیدم چه بلایی قراره سرم بیادولی کلا اگه آدم آگاه باشه بهتر می تونه تصمیم بگیره و عمل کنه و از این بابت ممنون شما هستم.
هدفم از این ابمیل هم ، هم تشکر از وبلاگ خوبت و هم چند تا سوال بود. امیدوارم این ایملی که دادی رو زود چک کنی تا قبل اعزام جوابمو بدی.
1- تو نوشته هات گفتی روز اول که رفتی و وسایلو تحوبل گرفتی بهتون مرخصی چند روزه دادن. می خواستم بدونم که این روالشه؟ یعنی همیشه اول دوره این کارو انجام میدن؟ اگه نه چون 2 اسفند تعطیل رسمی این امکان هست؟ چون شنیدم از دوره دی که هر کس خودش باید بره پادگان این کارو نکردن. اگه با بچه هایی که دی رفتن ارتباط داری ممنون می شم منو با خبر کنی. چون من تو این چند روز یک کار خیلی مهم دارم( چقدر طولانی شد ببخشید)
2- گفته بودی که گردان امام حسین بهتر از عاشوراست. می خواستم بدونم برای رفتن تو این گردان کار خاصی میشه کرد یا نه؟(مثل دیر رسیدن شما!!!!)
3- نوشته بودی که تو پادگان سمت منشی داشتی. می خواستم بدونم اصلا گرفتن مسولیت مناسبه یا باری بر دوشت اضافه می کنه و اگه نه به نظر شما بین این مسولیت ها کدوم راحت تره که آدم واسه اون تلاش کنه؟
4- جای دیگه گفتی که لباساتونو گفتن در بیارید تو محوطه تا آنکادر کردن لباسو بهتون یاد بدن. می خواستم بدون با توجه به شرایط آب و هوایی الان ممکنه باز هم همین دستورو بدن؟
ببخشید که اینقدر غیر رسمی و صمیمی ایمل دادم. گفتم چون اختلاف سنی زیادی نداریم شاید اشکال نداشته باشه.(متولد 66 هستم) اگه بی احترامی شد شرمندم.
امیوارم این ایمل و تا قبل اسفند بخوانی تا بی جواب راهی نشوم.
بازم از اینکه وقتتو گرفتم شرمندم و امیدوارم بتونم یه جوری جبران کنم.
سجاد از رشت.

   

 

 
         

 

جواب:  1- بله با بچه های دی ارتباط دارم به اونها هم مرخصی اول دوره ندادن، کلا کمی بری بالاتر در مورد مرخصی ها توضیح مفصلی دادم.

2- دیر رسیدن ما از شانس ما بود، بستگی به شرایط اونجا داره، از اختیار شما خارجه ولی کمی زرنگی بخرج بدید.

3- گرفتن مسئولیت یقیناً برای بر دوش اضافه میکنه و خیلی هم زیاده، نوع مسئولیت بستگی به روحیه شخصی شما داره. توضیح تک تک مسئولیت ها اینجا مقدور نیست. بهم بصورت خصوصی تو یاهو پیام بذار.

4- یقیناً در زمستان همتون سرما میخورید. این برای بهار و تابستان هست.

رسمی و غیر رسمی فرقی نداره سجاد خان، امیدوارم آموزش خوش بگذره !!!

 

جمعه 22 بهمن1389 ساعت: 13:47

توسط:هم کچلی

 

سلام
منم اول اسفند عازمم همون پادگان
زودتر همه وسایلو بگید من 4شنبه 5 شنبه و جمعه کنکور ارشد دارم
یک سوال هم دارم
یک شنبه صبح باید نظام وظیفه تهران برم یا مشگین شهر؟

 

جواب: والا قاعدتاً باید خودتون می رفتید ولی یکی از دوستان در بخش نظرات مطلبی رو از اخبار شنیدن، با خود ایشون صحبت کنید بهتره یا از نظام وظیفه بپرسید.

 

جمعه 22 بهمن1389 ساعت: 14:31

توسط:هم کچلی

 

راستی وسایل ممنوعه چی هست؟

 

 

جواب: وسایل ممنوعه رو تقریباً توی یکی از پستای قبلی نوشتم.

 

جمعه 22 بهمن1389 ساعت: 20:28

توسط:رضا

 

آقا یه سوال حیاتی که خودتونم اشاره کردین
این داستان mp3 player چه جوریاست . مسلما نمیشه برد . . . حالا میشه جاسازش کرد ؟ شارژی که فک نکنم بشه باید باتری خورد برد ؟ اصلا کسی میاورد اونجا ؟ اگه بگیرن چی میشه ؟

 

جواب: یه جواب حیاتی از من: یه نفر موبایل آورده بود افسر جانشین گرفته بود ازش، هیچ کسم نفهمیده بود چطور گرفته !!! آخر دوره به من گفت. !!! نبر، کجا میخوای گوش کنی؟ راپرتت رو میدن. خصوصی پیام بده بگم برات نحوه جاساز رو.

شنبه 23 بهمن1389 ساعت: 7:29

توسط:سرباز

 

سلام
چند تا سوال
جای کمد ها چقدر است؟
آیا قفل دارند؟
چه داروهایی می توانیم ببریم؟

 

جواب: کمد ندارین اونجا داداش، هر چی دارین و ندارین باید بذارید داخل کوله، اونم بذارید زیر تخت، خیلی معذرت میخواما ولی یکی از دوستام میگفت بری با بشقاب ناهار بخوری، بعد صبحم با دمپایی بری دستشویی، برگشتنی هم دمپایی رو بذاری توی بشقاب توی کوله ... . هر دارویی می تونید ببرید بجز داروهای مخدر شاید به کدئین دار هم گیر بدن ولی در حد آنتی بیوتیک – ویتامین و سرماخوردگی میشه برد. اگه داروی خاصی مصرف میکنی میتونی دستور پزشک رو هم ببری.

 

 

یکشنبه 24 بهمن1389 ساعت: 16:25

توسط:هم سنگر

 

سلام
من متاهلم و اهل تهران آخر هفته هم کنکور دارم محل آموزشمم افتاده همین مشگین شهر چون مرخصی اول دوره هم برداشته شده مجبورم همه وسایل لازم رو با خودم ببرم از توضیحات مفیدتون ممنون یک سوال
پتو هم لازمه ببریم؟

 

جواب: نخیر خودشون دو تا پتو میدن، ملافه و روبالشی هم میدن.

 

دوشنبه 25 بهمن1389 ساعت: 8:21

توسط:mehran

 

ممنون دادا از این وبلاگ بسیار مفیدت
واقعا اول دوره مرخصی نمیدن؟؟؟
منم باید برم مشگین شهر

 

جواب: من اینطور حدس میزنم شما امیدوار نباش

یکشنبه 24 بهمن1389 ساعت: 17:29

توسط:salam

 

پتو هم لازم میشه ؟

 

جواب: خودشون 2 تا میدن

 

یکشنبه 24 بهمن1389 ساعت: 17:54

توسط:محمد رضا

 

سلام
از راهنمایی های شما بسیار ممنونم و بسیار کامل هستند .
من افتادم پادگان شهید بیگلری مشکین شهر.
برای شماره حساب میشه به جای اینکه خودم حساب باز کنم شماره حساب پدرم رو بدم ؟
روز اول که میریم محل خدمت بر می گردیم یا نگه میدارنمون؟
با توچه به اینکه عید نزدیکه میشه اصلا مرخصی نگرفت

 

جواب: این چه کاریه ؟؟؟ باید به اسم خودت باشه، مثلاً میشه حقوق باباتون رو به حساب شما بریزن ؟

 

یکشنبه 24 بهمن1389 ساعت: 21:52

توسط:شهرام

 

خدا پدر و مادر و رفتگان و مونده هات رو بیامرزه برای این اطلاعاتی که می دی :دی
من امروز دفترچم رو ارسال کردم. دچار یه افسردگی مزمن شدم از الان که بی اینترنتی رو چیکار کنم :دی
احتمالاً اردیبهشت اعزام می شم من. از الان امیدواری بده به ما :))

مخلصیـــــــــــم.

   

 

 
       

 

جواب: به بی اینترنتی هم عادت میکنی، وقتی نیست میخوای چیکار کنی؟ چاره چیه

 

دوشنبه 25 بهمن1389 ساعت: 10:36

توسط:سجاد

 

سلام بر دوست عزیز.
می خواستم بدونم منظورت از تک پسر اینه که پسر .تک فرزند باشه و خواهری هم نداشته باشه یا اگه خواهر هم داشته باشه جز این قانون حساب میشه ؟

 

جواب: آقا سجاد، دختر جماعت که سربازی نمیرن پس در قوانین وظیفه عمومی بحساب نمیان. پس بین تک فرزند و تک پسر فرق آنچنانی نیست.

 

توسط:علی

 

بابا جون مادرت اطلاعات بیشتری از تنبیهات بده؟پامرغی وکلاغ پر هم میدن؟اگه تنبیهاتشون رو انجام ندی چی میشه؟من وزنم بالست از این میترسم دهنمو سرویس کنن.قدم 185 و وزنم 117 کیلو.
لباس و پوتین سایز بزرگ برا اونایی که هیکلشون بزرگ گیر میاد اونجا یا باید خودمون بخریم ببریم؟

 

جواب: به به! چه واژه ی قشنگی ! تنبیه

بشین پاشو، سینه خیز و بدو بایست از تنبیهات رایجه، خیلی کم از کلاغ پر و پا مرغی هم استفاده میشه ( خیلی خیلی کم) ولی خبردار وایستادن جلوی آفتاب هم حال میده !!!! ما شا ا... با این شرایط !! خدا بدادت برسه.

 

دوشنبه 25 بهمن1389 ساعت: 20:17

توسط:کیومرث

 

سلام به هممممممممممگی ...
من ارتش ام نیروی زمینی! 02تهران افتادم از مشهدم
هرکی میفهمه کجا افتادم (ارتشو میگم) میگه اوه اوه! ولی نمیفهمن مردم که بابا آدم دلش میخواد یکم دلداریش بدن !! نه اینکه از بدیش بگن... خلاصه اعزامم
1/12/89
مرسی از وبلاگت ...

 

جواب: ارتش خیلی بهتر از ناجاست بخصوص برای تحصیل کرده ها، شما هم موفق باشی.

 

دوشنبه 25 بهمن1389 ساعت: 23:27

توسط:حامد

 

سلام مطالبتت خیلی به دردم خورد چون من افتادم بیگلری ....
اما یه سوال من 7 ماه سابقه خدمت قبلی دارم ماها رو چه قدر تو آموزشی نگه میدارن؟ لطفا" تا یک اسفند از طریق وبلاگ خودت بگو یا در وبلاگ من کامنت بذار

 

جواب: حداقل 20 روزی مهمونشونی ولی تا یه ماه نگه میدارن

سه شنبه 26 بهمن1389 ساعت: 11:27

توسط:مجید

 

دوستان کسی می دونه آموزشی مشهد نیروی هوایی چطوره ؟؟ کلا واسه اول اسفند لیسانس بهترین جا واسه آموزشی کجاست ؟ من خراسان شمالی هستم

 

جواب: آموزش نیروی هوایی بهترین جاست حتی بهتر از سپاه، رفیق من شهید خضرایی بوده اون چیزایی که تعریف میکنه فکر میکنم هتل 5 ستاره آنتالیا بوده.

چهارشنبه 27 بهمن1389 ساعت: 0:47

توسط:البرز

 

اقا ماهم 12/1 اعزامیم
نیرو انتظامی شهید چمران کرج،جالبه که هیشکی هم هیچ اطلاعی از این مرکز نداره
امیدوارم جای بدی نباشه!
دمت گرم وبلاگت عالیه
یه سوال،شرایط اینکه بعد اموزشی تو شهره خودت بیافتی چیه!؟

 

جواب: تا حالا نشنیده بودم این مرکز رو، احتمالاً جدیده ( البته به گمانم دانشکده افسری بود برای کادری ها)

چهارشنبه 27 بهمن1389 ساعت: 23:3

توسط:victor

 

سلام ممنون از مطالب مفیدتون منم 12/1 اعزامم نیروی دریایی سپاه شیراز مرکز آموزش احمد بن موسی می خواستم بدونم 12/1خودمون باید بریم یا از مرکز نطام وظیفه ما رو می برن؟

 

جواب: بسته به چیزی داره که رو برگ سفید نوشته ولی پرس و جو کنید معتبر ترین جا هم وظیفه عمومی هست برای پرسش

 

پنجشنبه 28 بهمن1389 ساعت: 1:21

توسط:سعيد

 

سلام.يك سوال داشتم و اينكه اونجا ريشمونو مي تونيم با ژيلت بزنيم ديگه؟ گير نميدن كه چرا صاف صوف كردي صورتتو؟ اگه گير مي دن بايد چي كار كنيم؟ من ريشام فرفري اگه يك روز در ميون نزنم كل صورتم پر جوش ميشه.بدبختي داريماااا

 

جواب: اصلاح صورت با تیغ یا ژیلت طبق آیین نامه خلاف هست و مجازات بدنبال داره، نباید صاف صاف کنی

[ پنجشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۹ ] [ 17:4 ] [ ستواندوم وظیفه ] [ ]

- ویژه اعزامیان اسفند (۴)

سلام

دوستان طبق قولی که دادم بودم اینبار اومدم تا با یه سری مسائل آشناتون کنم و به سوالاتتون جواب بدم.

اول از همه بگم که من در حال حاضر خدمت نمی کنم، این به معنای معافیت نیست بلکه دوباره به خدمت اعزام میشم.

این مسائلی که توضیح میدم مطلق نیستند ممکنه کمی تغییر کرده باشن ولی کلیات همینه.

یقیناً اینها سوالاتیست که ذهن شما رو به خودش مشغول کرده و من تا حد امکان در موردشون شرح میدم:

اما تا یادم نرفته یه مورد بگم براتون که در حین صحبت با یکی از دوستان یادم افتاد:

-          کارت تلفن: وجود کارت تلفن نه تنها در پادگان بلکه در هر زمان میتونه بدردتون بخوره. چند تا کارت تلفن بسته به نیاز خودتون ( تعداد gf و ...) می تونید ببرید. سعی کنید کارتها از لحاظ نوع متفاوت باشن چون بعضی تلفنها شاید به یه سری کارت خاص Error بدن.

 

1-      اول از همه اینو تضمین میکنم که اگه کارتون رو درست، منظم و بموقع انجام بدید کسی کاری به شما نداره مگر روزها و هفته های اول. البته منظورم کل گروهانه و شخص خاصی نیست چون بارها شده بخاطر 4-5 نفر، کل گروهان تنبیه میشن.

2-      بشدت تأکید میکنم مواظب آنتنها باشید. هر چقدر به آخر دوره نزدیک میشید این قضیه محسوس تر خواهد شد. علیرغم اینکه سعی کنید با همه رابطه حسنه ای داشته باشید ولی به هر کسی اعتماد نکنید. من خودم بارها شاهد بودم صمیمی ترین رفیق آدم میاد راپرتش رو میده. البته شرایط اونجا ایجاب میکنه، بعضاً برای یه مرخصی و ... ساده مجبور به آدم فروشی میکنن و بشدت تأکید میکنم که شما از اون دسته نباشید چون جاسوسها هیچ مزیتی ندارند و فقط خودشون رو خراب میکنن.

3-      قبل از اعزام نسبت به اصلاح سرتون اقدام کنید. این کار چند تا حسن داره اول اینکه رفتید داخل پادگان دیگه خیالتون راحته که سرتون رو زدید. اونجا شرایط فرق میکنه از لحاظ بهداشت و صف وایستادن و ... دومین حسنشم اینکه وقتی سرتونو بزنید تو خونه می بینن کمی هم می خندن بهتون ولی اگه نزنید وقتی برگشتید مرخصی مامانتون که کچل ببینتتون می زنه زیر گریه .

4-      به فکر کشیدن سیگار نباشید، بخصوص اونایی که سیگاری مفرط هستند، ببینن تو دردسر میفتید. البته جاهای خاصی هست که میشه این کار رو کرد باید پیداش کنید.

5-      معمولاً طبق برنامه یه روز و ساعات مشخصی نوبت حمام گروهان هست بغیر از اون اگه  قانون عوض نشده باشه حدود 45 دقیقه قبل از اذان صبح میتونید حموم کنید. وضع حمامش زیاد خوشایند نیست.

6-      سعی کنید زیاد گذرتون به بهداری نیفته یعنی علکی به بهداری نرید. چیز زیادی هم سرشون نمیشه.

7-      اوایل دوره به فکر جیم زدن از کلاس و اینجور چیزا نباشید، تابلو میشید رفته رفته عیار کار دست خودتون میاد، البته جیم زدن چند نوع هست. از صبحگاه نمیشه در رفت، کلاسها هم حضور غیاب میشه شایع ترین موارد جیم زمانی در نماز هست.

8-      پیشنهاد من اینه که فکر بردن گوشی رو از فکرتون بیرون کنید. توضیح اضافی نمیخواد.

9-      دژبان کلاً خیلی تند و حقارت آمیز حرف میزنه، از یه گوش بگیرید از اونیکی بدید بیرون و اصلاً باهاشون جر و بحث نکنید.

10-  مهمترین چیز در طول دوره شایعه هست. بچه های فلان گروهان میگن دفترچه ها رو جمع کردن برای مرخصی، به بچه های فلان گردان فردا مرخصی میدن، این هفته مرخصی هست یا نیست، تقسیمات اومده، فردا درجه ها رو میدن، اونایی که اهل شهر ... هستند افتادن مرزبانی سیستان. به این چیزا اهمیت ندید، خود بنده بدلیل پستم سر و کارم با شایعات زیاد بود و همشو هم رد میکردم.

11-  چند روز اول سعی کنید بچه های دور و برتون رو محک بزنید و گلچین کنید. در طول دوره به همه جور افراد برخورد میکنید. حتی به کسانی که مشکل و بیماری روانی دارند ... معمولا در هر دوره چنین مواردی پیدا میشه. حواستون شش دانگ به اطراف باشه.

12-  بچه خوبی باشید، علیرغم اینکه با همه رابطه حسنه برقرار کنید ولی به تعداد معدودی اعتماد کنید و رو اون تعداد هم خیلی دقت و امتحان کنید. از دعوا، درگیری و مشاجره بپرهیزید براتون بد میشه. بخصوص در مورد درگیری های قومی بشدت تاکید میکنم.

13-  با اراشد، منشی و مسئولین غذا لج نیفتید، بخصوص ارشد و منشی میتونن اذیتتون کنن. یه مثل قدیمی سربازی هست میگه منشی نشو رفیق فابریک منشی شو.

فعلاً چند مورد اساسی دیگه به ذهنم میرسه در مورد، درجات و امتحانات – مرخصی،  طول دوره، تنبیهات  و تقسیمات که توی پست فردا میگم براتون. پاسخ سوالات رو هم فردا میذارم براتون.

[ چهارشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۹ ] [ 21:16 ] [ ستواندوم وظیفه ] [ ]

- ویژه اعزامیان اسفند (3)

دوستان سلام

در بخش نظرات این پست تمامی دوستانی که اعزام می شن لطف کنن با ذکر حوزه اعزام کامنت بذارن تا تعدادتون هم معلوم بشه. برام بگید که تا چه حد مطالب این وبلاگ بدردتون خورده اصلاً‌ ارزش داره یا نه؟

همینطور هر سوالی که دارید در این قسمت مطرح کنید تا توی پست بعدی به همشون جواب بدم و چیزی از قلم نیفته به اضافه اینکه خودمم یه سری توضیحات اضافی خواهم داد.

اما یه مطلب دیگه به لیست وسایل اضافه کنید الان یادم افتاد:

  • جا صابونی: دو تا صابون جزو استحقاقی ما ( اگه اشتباه نکنم سیو بودن) حالا هر چی، پیشنهاد میکنم یه جا صابونی پلاستیکی داشته باشید تا در نگهداری صابون پس از استفاده به مشکل بر نخورید.

 

وسایل ممنوعه:

چاقو - تیغ و هر چیز برنده ( اون زمان بردن ژیلت مشکلی نداشت، حالا نمیدونم) - موبایل- انواع وسایل صوتی تصویری مثل MP3 PLAYER- MP4- رادیو و ... دیگه نپرسید CD پخش میشه برد؟؟؟‌!!! - ساندویچ از هر نوع ( سوسیس - کالباس و ...) - غذای گرم- بردن کنسرو و این جور چیزا مانعی نداره - تخمه - بغیر از تخمه بردن پسته بادام و ... مشکلی نداره- نوشابه - انواع دوربین عکاسی و فیلمبرداری- سیگار - کبریت و فندک و ... یه سری وسایل دیگه که همه جا ممنوعه و بهتر از من میدونید. اشاره کنم بردن بعضی قرصها از جمله ترامادول - قرصهای روانگردان و ... ممنوعه و مشکل اساسی ایجاد خواهد کرد.

[ یکشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۹ ] [ 15:8 ] [ ستواندوم وظیفه ] [ ]

قسمت بیست و سوم

-          تحویل اسلحه

شنبه اولین روز هفته رفتیم صبحگاه و برگشتیم، یه سری توضیحاتی در مورد نحوه گرفتن اسلحه داده شد و تمامی گروهانها جلوی اسلحه خانه گردان صف کشیدن. اسلحه سازمانی نیروی انتظامی کلاشینکف هست ولی دو نوع اسلحه تحویل داده میشد ژ-3 و کلاشینکف. کلاشینکف اسلحه سبکتر و خوشدستی هست برعکسه ژ-3 که سنگین تر و خیلی ضمخت تره صدای شلیکشم خیلی خیلی خیلی بیشتر از کلاشه، در کل خیلی بد فرمه.

قرار بر این شد که برای گروهان ما 70 نفر دسته اول  ژ-3 و 70 نفر دسته دوم کلاشینکف تحویل بگیرن، کنار قنداق اسلحه شماره ای نوشته شده بود که شماره سازمانی هر شخص بود، و اسلحه ای که تحویل میشد تا آخر دوره متعلق به اون فرد خاص بود و هرگونه مسئولیتی در اهمال از نگهداری و وارد آمدن آسیب به اسلحه متوجه سرباز مذبور بود.

از همون اول یه جو شانس نداشتم، ژ-3 رو گرفتم اومدم وایستادم سرجام، سنگینیش اونقدر اذیت نمیکرد که بد دستیش اذیت میکرد.

- اسلحه ژ۳

- اسلحه کلاشینکف

بعد کم کم دردسرا شروع شد، اگه تا حالا تنهایی میدویدیم بشین پاشو می رفتیم، تنبیه میشدیم و رژه می رفتیم، از این به بعد باید دست ناموسمون رو هم میگرفتیم و با خودمون هر جا که می رفتیم اونم می بردیمش. اونجا به عین همون جمله ی مشهور رو که حتماً شما هم میدونید، شنیدم که فرمانده گفت این اسلحه ناموس شماست.

شنبه صرف تمرین با اسلحه شد، بدست فنگ، پیش فنگ، پا فنگ، اسلحه به زمین، به اسلحه، رژه با اسلحه، احترام با اسلحه و کلی مکافات دیگه ...

و قرار شد فردا یعنی یکشنبه اولین صبحگاه مسلح رو انجام بدیم بهمین دلیل خیلی توجیه شدیم تا جلوی سرهنگ سوتی ندیم.

یه سرهنگ میگم یکی می شنوید، ســـــــــــــــــــــــــــــرهــــــــــــــــــــــــــــــنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگ

عکسش رو بعداً میذارم تا چشتون به جمالش روشن بشه، ولی از حق نگذریم من خیلی باهاش حال میکردم آخه ابهتش منو کشته ...

خدا شاهده تمامی فرماندها ازش می ترسیدن وقتی میدیدنش عین بید می لرزیدن حالا قیاس بکنید مای فلک زده رو ....

صبح یکشنبه ساعت اجرای مراسم صبحگاه، با کلی توجیه دوباره راهی میدان شدیم بصورت رژه حماسی ( ضربه چهارم ) با رجز گروهانی. رفتیم و سرجای خودمون مستقر شدیم، نشستیم زمین تا توضیحات برای آخرین بار تکرار بشن. هر میدانی یه فرمانده میدان داره که دستورات رو صادر میکنه و فرمانده میدان هم کسی نبود جز افسر نگهبان آن روز.

یه توضیح کلی هم اینجا بدم که روزهای شنبه و سه شنبه قرار بود صبحگاه مشترک اجرا بشه یعنی با حضور فرمانده کل و جانشینش، حتی تمام افسران کادر و پرسنل وظیفه هم اونروز رژه میرفتن و باید در میدان حاضر میشدند. روزهای یکشنبه و چهارشنبه هم برنامه ورزش صبحگاهی رو داشتیم. بقیه روزها که در واقع فقط می موند دوشنبه یا جانشین میمود ( سرهنگ 2 بــ ...) یا فرماندهان گردان حضور داشتند. البته برای صبحگاه مشترک هم برخی مواقع سرهنگ خودش نمیومد اون زمانهایی که توی پادگان نبود و میرفت اردبیل و یا جای دیگه برای جلسه و مأموریت.

قسمت بیست و پنجم مروری بر اجرای مراسم صبحگاه و رژه ...

[ یکشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۹ ] [ 15:5 ] [ ستواندوم وظیفه ] [ ]

-          ویژه اعزامیان اسفند (2):

چند مورد رو توی پست قبلی خدممتون عرض کردم ، حالا میپردازیم به ادامش...

نکته مهم: دوستان سوأالات زیاد و بجایی رو مطرح می کنند و خیلی هم عجله دارند در جواب گرفتن. برای پاسخ این سوألات هیچ وقت دیر نیست و مطمئن باشید تا روز اعزام من به همشون جواب میدم و نکاتی رو هم مطرح می کنم که بقیه سوالات ذهنتون هم تا جای ممکن پاسخ داده بشن. پس اجازه بدید لیست وسایل تموم بشه، سوألات رو هم تا آخر هفته بپرسید، اگه خدا بخواد روز چهارشنبه یا پنجشنبه این هفته تمامی مطالب رو تکمیل میکنم. وسایل رو زودتر گفتم تا برید تهیه کنید و به روزای آخر نذارید ولی توضیحات رو هر زمان میشه داد.

پس خواهشاً عجله نکنید و مطمئن باشید که من همش رو میخونم و حتی یادداشت هم میکنم تا یادم نره.

اما لیست وسایل:

-          شماره حساب بانک سپه (100%): خودتون می دونید که باید یه حساب تو بانک سپه برای واریز حقوق سربازیتون باز می کردید. هنوز هم دیر نشده می تونید اقدام کنید، کارت حدود 20 روز یه ماه بعد میاد ولی شما به کارت نیاز ندارید، برگه رسیدی که بانک به شما موقع باز کردن حساب میده و شماره حسابتون رو هم توش نوشته با خودتون ببرید کافیه، فقط برای اینکه وقتی شماره حساب خواستن همراه داشته باشید، اگر هم باز نکردید جای هیچ نگرانی نیست، برید اونجا خودشون پول میگیرن ازتون ( مبلغ کمتری هم نسبت به بانک میگیرن) حساب باز می کنن.

 

-          فتوکپی شناسنامه و کارت ملی (60%): منطق میگه هر جا که میرید مدارک شناسایی همراهتون باشه یهو دیدی به درد خورد، در ضمن جهت اطمینان شماره ملی و شناسنامه والدینتون رو هم تو یه کاغذ بنویسید ببرید برای باز کردن حساب لازمتون میشه. قابل توجه اونایی که متأهل و تک پسر هستند، برای اینکه در موقع تقسیمات استان خودتون بیفتید یه سری مدارکی لازمه که باید ببرید، برای تک پسر ها فتوکپی شناسنامه و کارت ملی خودتون و پدر و مادرتون منتهی حتماً برابر با اصل باشه. برای متأهلها فتوکپی شناسنامه خودتون و همسرتون _+ فتوکپی عقد نامه اونها هم همشون برابر اصل، کلاً یادتون باشه باید فتوکپی شناسنامه از تمام صفحات باشه و گرنه بدرد نمی خوره. خلاصه کلام، هر مدرکی که فکر میکنید بدردتون میخوره همراه ببرید. از جمله مدرک کسری بخصوص اگه بیشتر از 13-14 ماه باشه.

 

-          برگ سبز، برگ سفید، برگ واکسیناسون (100%): دیگه توضیح نمیخواد باید همراه داشته باشید.

 

-          حوله حمام (80%): اگه میخواید اونجا حموم کنید باید ببرید بخصوص اینکه هنوز فصل سرد سال هست و حوله حمام جزو استحقاقی ما نبود.

 

-          سنجاق (30%): چند تا سنجاق قفلی یا ته گرد ببرید بد نیست بخصوص اگه بخواید کلک بزنید و آنکادرتون رو شیک جلوه بدید، مواظب باشید در مورد آنکادر نفهمن. ( نمیدونم دژبانی گیر میده یا نه !!! جایی نذارید که تو چشم بزنه، چون نوک تیزه بهمون خاطر میگم)

 

-          مواد خوراکی (100%): درصدش رو کامل زدم تا بدونید ضروریه، منظورم کیک و بیسکویت و ساندیس نیست، بیشتر مد نظر بنده خرما خشک، انجیر خشک، برگه زردآلو، بادام، گردو، کشمش، شکلات و ... در کل خشکبار هست. مواد انرژی زایی هستند بخصوص از من اگه بشنوید هر روز اول صبح بیدار شدید یه مقدار بریزید تو جیبتون تا وقتی سر صبحگاه وایستادید و مراسم طول کشید، برای اینکه فشارتون نیفته و غش نکنید بخورید زمین، یواشکی وقتی احساس ضعف کردید یکی دو تا بندازید تو دهنتون. خیلی خیلی خیلی ... خیلی موثره. بخصوص برای اونهایی که قدشون زیاد بلند نیست و صفهای 2-3 و به بعد می ایستند، اونایی که قد بلند هستند و صف اول قرار دارند چاره ای نیست، باید غش بکنند. تا یادم نرفته بگم اگه خوشتون بیاد از پودر شربتای فورکی کوچک هم میتونید ببرید، برای تنوع نوش جان کنید.

 

-          عطر، اسپری، مام (30%): چیز خوبیه اگه یکی ببرید جای زیادیم اشغال نمی کنه، برای معطر سازی خودتون خوبه.

 

-          دارو (90%): اگه بیماری خاصی دارید و باید داروی خاصی رو مصف کنید که 100% لازمه ببرید. چون فصل سرد سال هست بردن داروهایی از جمله سرماخوردگی، یه مورد آنتی بیوتیک (آموکسی سیلین 500) و هر چیزی که خودتون صلاح میدونید خالی از لطف نیست. قرصهای استفراغ و اسهال هم در مقطعی میتونن بدرد بخورن. البته مصرف زیادی این داروها هم خوب نیست ولی یکی دو مورد شاید بدرد بخوره. پیشنهاد می کنم از قرصهای جوشان ویتامین C یا مولتی ویتامین بخصوص از خارجی هاش که خوشمزه تر هستند ببرید، بد نیست.

 

-          دستمال کاغذی و پارچه ای (100%): بهتره دو سه بسته دستمال کاغذی جیبی یا یه قوطی دستمال کاغذی همراه داشته باشید لازم میشه، یکی دو تا دستمال پارچه ای هم ببرید، بخصوص یه دستمال پارچه ای کوچک ولی کار آمد تو جیبتون میتونه وقتی که یادتون رفته پوتینتون رو برق بندازید و دارند به پوتینها گیر میدن، کمک شایانی بهتون بکنه.

 

-          موکت (40%): تکه موکتی حدود نیم متر یا کمتر می تونید ببرید وقتی میرید سر کلاس تئوری میتونه بدرد بخوره، سر کلاس براتون مبلمان چیده نشده یا می شینید کف آسایشگاه روی موزاییک، یا رو آسفالت یا روی آهن. بخصوص که هوا سرده موکت میتونه کمک بکنه. اونزمان که ما روز اول رفتیم بعد برگشتیم برای پرو لباس، خودشون گفتن که نیم متر موکت بیارید برای همین مورد استفاده که عرض شد.

 

-          قند، نبات، شکر، آبلیمو (40%): به گمانم خودشون اوایل دوره بهتون قند بعنوان جیره بدن ولی چند تایی تو یه کیسه بندازید ببرید حتی برای روزهای اول خوبه، بقیش رو هم اگه خودتون و والدین صلاح دونستن ببرید، نبردید هم مشکلی نیست.

 

-          واکس فوری (60%): اگه از اون واکسهای فوری و براق کننده ها ببرید کارتون چند برابر راحتتر میشه نسبت به اون واکس و فرچه ای که میدن، هم سریعتر واک میزنید و پوتین براق تر هم میشه. اونزمان خودشون به ما توصیه کردن منم به شما سفارش میکنم. در ضمن دست و پاتون هم سیاه نمیشه.

 

-          ناخنگیر (50%): لازم به توضیح نداره مورد استفادش رو میدونید فقط بهتره چاقو نداشته باشه.

 

-          در باز کن (100%): نوشتم 100%، ولی اگه نبرید بهتون ایراد نمی گیرن خودتون به خودتون فحش میدید، برای مواقعی که تن ماهی میدن بدرد میخوره، جایی نمیگیره در عوض ارزش گدایی از این و اون رو هم نداره. اون زمان من برده بودم با خودم، با رفیقم چند بار ناشی گری کردیم در ملاء عام باز کردیم در تن ماهی رو تا یه ساعت فقط کارم شده بود امانت دادن اون. باور نمی کنید اگه بگم برای در بازکن من نوبت می گرفتن. خواستید نبرید و امتحان کنید که من چی میگم.

 

-          کیسه نایلونی بزرگ (70%): داشتنش بهتر از نداشتنشه، یکی دو تا کیسه نایلونی تا کنید بذارید کنار کیفتون برای گذاشتن وسایل لازمه. من دو تا برده بودم موقع پایان دوره همه پتوهاشون رو یا گرفته بودن دستشون یا بزور چپونده بودن داخل کوله، من قشنگ گذاشتم تو کیسه زباله ای که برده بودم.

 

-          کیسه فریزر (95%): یه بسته کیسه فریزر میتونه خیلی کمک بکنه، از جمله در موردی که اشاره کردم خشکبار بریزید تو جیبتون، اونوقت جیبتون شیره میشه بهتره از کیسه فریزر استفاده کنید. کارایی کیسه فریزر برای من بیشتر از همه چیز بود، بعد از ناهار و شام صفی بس طولانی در مقابل آبخوری ایجاد میشه برای شستشوی ظرف، من یه کیسه فریزر می کشیدم رو بشقابم نهایتاً با یه بار آب کشیدن تمیز تمیز میشد، بعضی وقتها حتی لازم نبود آب بکشی.

 

-          مایع ظرفشویی و اسکاج (50%): تو یه ظرف کوچک مایع ظرفشویی بریزید و ببرد با یه اسکاج اگه بخواید ظرف بشورید.

 

-          لیوان (100%): حتماً ببرید از من می شنوید دو تا هم ببرید، ابداً از لیوان شیشه ای و استیل استفاده نکنید. پلاستیکی باشه بهتره، جدیداً لیوانهایی هستند در دار، از اونها ببرید بهتره. پیشنهاد میکنم یکیش بزرگتر باشه. حالا بسته به سلیقه خودتون.

 

-          قاشق و چنگال (100%): از هر کدوم دو تا ببرید، احیاناً یکیش گم بشه بدرد میخوره. از واجباته وگرنه مجبورید با دست غذا بخورید.

 

-          بشقاب (100%): از این هم دو تا ببرید بهتره یکیش شبیه کاسه باشه ( گودتر باشه). من از بشقاب معمولی استفاده میکردم ولی اونهایی که از کاسه استفاده می کردند راحتتر بودند. چینی نباشه جنسش، پلاستیکی بهتره. اگه بشقاب نبرید غذا رو تو کف دستتون باید بخورید. فراموش نشه.

 

-          کارد میوه خوری (80%): یه کارد میوه خوری ببرید منتهی طوری نباشه که گیر بدن بهتون از پلاستیکی ها ببرید ( اره ای شکل).

 

-          عکس 4*3  (50٪): یکی دو تا بندازید جیبتون.

[ شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۸۹ ] [ 21:57 ] [ ستواندوم وظیفه ] [ ]

-          ویژه اعزامیان اسفند (1)

سلامــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی برنگ زیتون، رنگ لباس ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــربازی

سلامــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی به گرمـــــــــــــــــــــــــــــی پوکه فشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنگ

و سلامـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی به زیبــــایی آزادی پس از مرخصـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

صدای تاپ تاپ میاد ... میدونید صدای چیه؟

دسته، صدای تپش قلبتونه، میدونم که بی صبرانه منتظرید تا یکشنبه برسه .

البته قبل از یکشنبه یه مرحله سخت رو باید پشت سر بگذارید ... وداع

با خانواده و فامیل، دوستان، و مهمتر از همه، حـــــــــــــــــــــاج خانم

من اولش قصد نداشتم که برای اعزامیان این دوره چنین پستی رو اختصاص بدم، چون میخواستم بدون آمادگی ذهنی و اطلاع قبلی برن پادگان و با شرایط سخت و آسون که پیش روشون قرار میگیره کنار بیان بمین خاطر پستهای ویژه ی اعزامی های دی رو هم برداشتم. اما خب بعضی از دوستان دستور دادند که شما رو هم راهنمایی کنیم ...

امیدوارم اطلاعات ناقص من بتونه خیلی جزیی به کمکتون بیاد.

  • چه وسایلی لازمه ببرم؟ ای کاش MP3 پلیر میذاشتن ببرم   69.gif! سیگار چی؟ وای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
  • بقیه چطور آدمهایی هستن؟ نکنه باهاشون درگیر بشم؟ یه شت بچه پررو جمع شدن اونجا دیگه ! حالا بیا با اونا کنار بیا 47.gif
  • درجم چی میشه؟ ستوان دو میشم نه ؟ 79.gif 79.gif
  • وای خدا  !! کجا میفتم؟ نکنه برم لب مرز؟  77.gif
  • مرخصی میدن؟ کی تموم میشه این دو ماه؟ 45.gif
  • زیاد می دوییم؟ تنبیه میکنن؟ 107.gif 46.gif
  • و . . . . .

همه ی اینا سوألاتی هست که خیلیاتون یا در واقع همتون دارید از خودتون و کسانی که قبلاً این راه رو رفتن از جمله خود بنده ( داداشتون) می کنید، شبا موقع خوابیدن به اینا فکر میکنید. همتون دوست دارید تا زودتر یک اسفند برسه، یه دسته میگن آخ چه حالی میده سربازی ای کاش برسه برم دسته دیگه ( اکثریت) میگن خدایا زودتر برسه دیگه مردم از استرس آخه .

این اولین پستیه که به شما اختصاص داده میشه و در مورد وسایل و ملزوماتی هست که بهتره همراهتون باشه. خود من چندین بار ساکم رو ریختم زمین و وسایل رو چک کردم، شما هم همینکار رو میکنید. البته فکر کردم که خیلی از این وسایل رو باید از بیرون تهیه کنید زودتر گذشتم این پست رو، موارد تکمیلی رو جهت یه سری تذکرات روزای آخر می ذارم.

اما قبل از اینکه بریم سراغ اصل مطلب، از صندلی و هر جایی که هستید بلند بشید، خبردار وایستید، جملات زیر رو عیناً همونطوری که من نوشیتم با رعیات مکث و ( ،) هایی که گذاشتم با صدای بلند تکرار کنید. 68.gif

بسمه تعالی

اینجانب، فراگیر آموزشی، ( اسم خودتون رو بگید) ، فرزند ... ، پایه خدمتی اسفند 1389، صادره از ...، به لباس مقدس سربازی، سوگند می خورم، که حرفی از این وبلاگ، راهنمایی های بعمل آمده، و ، تذکرات داده شده، در هیچ کجای پادگان، سخنی به میان نیاورده، و در، بی خبری محض، به سر ببرم.

خب اما یه سری وسایل رو با مورد استفادشون میگم، کنار هر وسیله داخل پرانتر، درصدی رو می نویسم که  میزان کاراییش رو نشون میده. مثلاً 100% یعنی واجبه که ببرید و ...

*      قفل کوچک (100%) : برای بستن در ساک و کیسه انفرادی تون لازمه، من نمیگم خدای نکرده افراد اونجا ... ولی جنبه ی احتیاط رو رعایت کنید. البه قفل ساکتون رو خونه بزنید یکی دیگه رو که کمی بزرگتره ببرید برای کوله. مواظب کلیداش هم باشید کلید یدکش رو هم داشته باشید، اگه گم شد چیکار میکنید اونوقت ؟

 

*      کش (100%): کش برای این لازم میشه که دور ساق پاتون ببینید و شلوارتون رو تا کنید زیرش باصطلاح نظامی گِترش کنید، من پیشنهاد میکنم کش نواری پهن بگیرید ( حدود 1 سانتی) بدید مادرتون اندازه دور ساق پاتون حلقه کنه بدوزه طوریکه نه سفت باشه نتونید راه برید و نه شل که  بالا پایین بره از جاش، البته اگه کمی محکم باشه موردی نداره به مرور جاشو پیدا میکنه. از کشهای معمولی هم میتونید استفاده کنید ولی نواری خیلی بهتره، رنگشم مهم نیست، اگه میخواید با کلاس باشه سیاه بگیرید. اگه دقیقاً جاشو بخواید بدونید حساب کنید پوتین تا کجا میاد بالا، سه چهار انگشت بالاتر از آخرین نقطه پوتین محل بستن کشه. نوشتم 100% بدلیل اینکه باید داشته باشید، اگه نبرید ممکنه تو پادگان ازتون پول جمع کنن از بوفه براتون بگیرن از کش های معمولی، ولی حالا که گفتم خدمتتون به فکرش باشید تا اونجا خیالتون راحت باشه، جایی نمیگیره که ... علاوه بر کش نواری جهت احتیاط یه متری کش معمولی هم ببرید، واجب نیست به این خاطر میگم که برای بستن چیزی دیدید لازمتون شد.

 

*      ساقبند مشکی (100%): اینم از واجباته، باز مثل کش ممکنه تو پادگان باشه ولی بگیرید ببرید، یه جفت ساقبند مشکی که این ساقبند فاصله بین پوتین و محل تاشدن شلوار رو پر میکنه، یه مقداریش میره داخل پوتین، یه مقداریش می مونه زیر شلوار یه مقداریش هم بیرون، کش رو روی ساقبند می بندید بعد شلوار رو تا می کنید. تاکید میکنم حتمات باید ساقبند برنگ مشکی باشه.

 

*      پول نقد و عابر بانک (100%): توضیح خاصی نمیدم فقط یه چیز از من اگه بهشت و جهنم هم برید پول نقد همراهتون باشه. خود پادگان عابر بانک نداره بنابراین بردن پول نقد واجبه ( خرید هله و هوله، خوراکی، بلیط اتوبوس و ...)، عابر بانک هم اگه لازم شد مرخصی شهری میگیرید یا کارتتون رو با رمزش میدید به دوستتون که قراره بره مرخصی شهری. ببینید به همه مرخصی شهری نمیدن بلکه اونی که کار واجب داره مثلاً طبق نظر بهداری باید بره متخصص، اگه چیزی لازم داشتید همیشه اون کسی رو که میخواد بره بیرون شناسایی کنید و سفارشات لازم رو بهش بکنید.

 

*      ساعت مچی (100%) : آی اونایی که عادت کردید به ساعت موبایل نگاه کنید، وقت اون گذشت الان اگه ساعت مچی نداشته باشید حساب کار و زمان از دستتون در میره چون اونجا حتی 5 دقیقه هم اندازه یه روز ارزش داره، اگه وقتو ندونی اونوقت دیر میری سر واحد حالا خیلی ببخشید خر بیار و باقالی بار کن ... .110.gif

 

*      شونه (100%) : ها ؟ چیه؟ فکر کردی میخوای سر کچلت رو شونه بکشی؟   نه داداش. گذشت اون زمونا. باید پتو رو شونه بزنی. در نوع شونه دقت کنید، شونه های برسی هستند کوچک، که اغلب ازش بعنوان شونه جیبی استفاده میشه ( بیضی شکل) و یه دستگیره داره از بالا که دست میره زیرش، دندونه هاش هم عین خار یا میخه، ان شا ا... که گرفتید چی گفتم، باز پادگان از اینا داره شما ببرید، همه ی اینا که تا الان گفتم  نصف کیسه فریزر هم جا نمیگیره.

 

*      فانسقه ( 50%) : بر خلاف سپاه و ارتش در نیروی انتظامی، چه در حین آموزش و چه حین خدمت بستن فانسقه الزامیه، اصلاً فانسقه میدونید چیه دیگه؟ بپرسید باباتون میگه، کمربند کلفت نظامی که روش دو ردیف سوراخ هم داره. به ما گفته بودن مشکی باشه، احتمال قوی برای شما هم مشکیش رو بگن، جز استحقاقی ما نبود نمیدونم شاید خودشون دادن، بوفه پادگان داره، ولی یه دونه بردنش جای خاصی نمیگیره، من از شهر خودمون 1000 تومن خریدم، چیزی نیست این مبلغ، در ضمن اگه داشته باشید طریق سفت و شل کردنش رو هم یاد میگیرد میرید.

 

*      دفترچه مرخصی (30%): البته داشتنش برای هر سربازی واجبه، حتی اگه یک دقیقه بخواید از پادگان خارج بشید باید توی دفترچه ثبت بشه، 300-400 تومان قیمتشه، نوعش هم فرقی نداره، من از خود پادگان گرفتم، خواستید از شهرتون بگیرید ببرید.

 

*      نخ و سوزن (70%): حادثه هرگز خبر نمیکند !! خدای نکرده یهو دیدی خوردی زمین لباست گیر کرد به جایی پاره شد، اگه از دستت دوخت و دوز بر میاد پیشنهاد میکنم یه سوزن و نخ برنگ زیتونی ( لباس سربازان وظیفه ناجا) ببرید. به کار خودتون هم نیاد ممکنه یه بنده خدایی لازمش بشه. ثواب داره.

 

*      کرم ضد آفتاب (20%): برای کسانی که یا خود پوستشون حساسه یا شخص روی پوستش حساسه، البته درسته هنوز زمستانه و آفتاب قوی نمی تابه بخصوص مشگین شهر ولی برای میدان تیر و اردوگان داشتنش بد نیست. میل خودتونه خواستید استفاده کنید ولی نباشه هم هیچ موردی پیش نمیاد، من یکی برده بودم، افتاده بود ته کوله ازش حتی یه بارم استفاده نکردم.

 

*      خودکار و دفتر (100%) : اونجا یه سری دروس تئوری هم دارید که باید یادداشت بردارید، اگه برنداشتید هم مشکلی نیست ولی افسر گیر میده بهتون، یه دفتر 60 یا 100 برگ ببرید با دو سه تا خودکار، بوفه اونجا داره ولی من سعی میکنم تا حداقل نیاز به بوفه داشته باشید رفتید اونجا خواهید دید که خرید از بوفه آسون نیست. از من بشنوید 4-5 برگ A4 هم بذارید لای دفتر برای مواقع ضروری.

 

*      دفتر خاطرات (50% و بیشتر ): اواخر دوره برای نوشتن یادگاری دوستاتون مفیده، آخرین روزا می بینید که چند نفر میان براتون دفترشون رو میدن تا یه یادگاری بنویسید و امضا کنید اونوقت شما نداشته باشید غصه میخورید، من روزهای آخر حداقل برای 40-50 نفر یادگاری نوشتم، طبع شعری بالایی هم ندارم متأسفانه، برای تقلب چند بیت شعر و جمله عاشقانه بنویسید تو دفترتون قایم کنید کم نیارید.

 

 دوستون دارم

**** در پست ویژه (2) لیست وسایل همچنان ادامه دارد ...

[ جمعه ۲۲ بهمن ۱۳۸۹ ] [ 12:45 ] [ ستواندوم وظیفه ] [ ]

قسمت بیست و دوم

-          روز از نو روزی از نو

وارد پادگان شدیم خیل عزیمی از همقطاران وایستاده بودن توی میدان واسه اینکه دژبان بگردتشون. قبلاً دژبان رو توصیف کردم ( سگ پادگان) کل وسایل داخل کوله و جیبهامون رو خالی کردیم پوتینها رو درآوردیم ، نمیدونم قرار بود چی کشف بکنن. کلاً خیلی بد برخورد میکردن با جیغ و داد، از کیسه یکی یه نصف بطری کوچولو نوشابه درآوردن که پرت کردن وسط میدان، از یکی تسبیح پیدا کردن که اونم نمیدونم کدوم سمت انداختن. واقعاً حرص همه در اومده بود که پسرای ... معلوم نیست دیپلم دارن یا نه اینطور برخورد میکنن.

رفتیم محوطه گردان، از سوی فرمانده گروهان دستور اومد اونایی که از مرخصی برگشتن جلوی دفتر به خط بشن، منو از صف خواست بیرون برای آمار و اسم کسانی که تأخیر دارن. ایام خوشی به سرعت سپری شد و خوابیدیم به انتظار شنبه که قرار بود اسلحه هم تحویل بگیریم.

در قسمت بعدی اسلحه تحویل میگیرم ...

[ سه شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۹ ] [ 21:35 ] [ ستواندوم وظیفه ] [ ]

قسمت بیست و یکم


- خداحافظ پادگان ( پنجشنبه دهم تیر)


امروز رو حسابی کوک بودم چون میدونستم ده برو که رفتیم ...
روزهای پنجشنبه برخلاف پنج روز قبلش صبحگاه برگزار نمیشد و گروهانها جهت برگزاری زیارت عاشورا می رفتن مسجد البته بصورت اجباری ! من از این کار بدلیل وفور کارهای صبحگاهی معاف بودم بنحوی میشه گفت خودم خودمو معاف میکردم ...
بچه ها که برگشتن بلافاصله روال کلاسهای گروهانی شروع شد، البته چون هفته اول بود 95% کلاسها صف جمع 1 بود. تا نزدیکای ساعت 1115 کلاسها برگزار شد تا اینکه از سوی فرمانده گردان دستور اومد مبنی بر جمع کردن وسایل کسانی که میخوان برن.
بدبختیش این بود که باید همه چیزت رو می بردی بجز پتوها و بالش، یعنی ملافه ها رو هم باید می بردیم می شستیم اتو میکردیم و ...
من آخرین نفری بودم که وسایلم رو جمع کردم و به صف پیوستم.

 

از اون طرف گردان عاشورا هم همون بساط رو داشت. جلوی محوطه گردان هممون رو به خط کردن بعد گفتن اونایی که میرن اردبیل برن یه سمت و اونایی که میرن تبریز اونیکی سمت. باید به یکی از این دو تا می رفتی، اونی که مسیرت بود تا بعد از اونجا خودت راه رو ادامه بدی.
اگه بگم با نظم و ترتیب می رفتیم دروغ گفتم همه یه جوری هل بودن شور و شوق از چشمای همه معلوم بود، تا اینکه بعد از چند بار تذکر افسری که مسئول دسته ما بود دستور توقف داد ( فرمانده گروهان 2 بود جناب سروان فـ ... ) با تبسمی گفت: ببینید من میتونم طور دیگه ای هم شما رو تا میدان ببرم ( مثلاً پامرغی) همینو که گفت همه عین سیخ و مرتب رفتیم به سمت میدان در حالیکه هر کس یه کوله چند کیلویی هم انداخته بود پشتش. اتوبوسها داخل میدان منتظر شازده ها ( خودمونو میگما ... ) بودن، رفتیم و چند دقیقه ای برامون صحبت کردن اعم از سر موقع حاضر شدن، نظافت شخصی، عدم اصلاح صورت با تیغ، اصلاح موی سر و ... تا اینکه بترتیب رفتیم و سوار اتوبوس ها شدیم.
اتوبوسها که از در خارج شدن بوی آزادی میومد ( اینجاشو رمانتیک نوشتم مثلاً )
در هر جمعی بخصوص اگه سرباز باشن چند تا آدم طناز و شوخ هم پیدا میشه که حوصله آدم سر نره، خوشبختانه تو اتوبوس ما فط و فراوون بود  که اکثریتشون هم بچه تبریز بودن، حقیقتش بچه های همشهری ما که ما شا ا... عین .... همشون کشتیشون غرق شده بود.
وارد خیابون اصلی مشگین که شدیم یکی میگفت اووووووووووووو ماشینا رو ببین، یکی میگفت خونه ها رو، اونیکی سرشو از پنجره بیرون می برد و به زمین و زمون فحش میداد، یکی واستاده بود وسط هر پیرزن و دختری که میدید به اتوبوس نظر براست، نظر به چپ میداد ... خداییش عالمی بود واسه اینکه شش روزه ماشین ندیده بودیم، آدم با لباس شخصی ندیده بودیم، مغازه و خونه ندیده بودیم و ... .
بازار بزن و برقص تا خود ترمینال تبریز برپا بود، چند نفر هم واقعاً قشنگ میخوندن چه شاد چه غمگین، چند تا ترانه هم همینطوری بر ضد پادگان و سرهنگ و سروان و گروهان و گردان و ... سروده شد و تشویق جمع را برانگیخت. البته یادم رفت بالا بگم چند نفر هم پیراهن سربازیشونو در آورده بودن و می زدن زمین و فحشش میدادن.
این بود ماجرای ما تا اینکه رسیدیم خونه. حدود ساعت پنج عصر رسیدم خونه همه ذوق زده بودن چون قبلاً خبر نداده بودم چون اساساً آدم بدذاتی هستم. ...
واقعاً خیلی زود گذشت، من خیلی مشتاق رفتن خدمت بودم ولی باید اعتراف کنم خونه عالم دیگه ای داشت برای بار اول ... بخصوص با اینکه عقده ی نوشابه، میوه و کلی خوراکی و شیرینی و شکلات تو دلمون مونده بود.
توی خونه هی شاکی بودن که چرا یه زنگ نمیزنی مردیم از نگرانی و این حرفا، آخه حقیقتش یه بار بیشتر زنگ نزده بودم اونم چند روزی رفته بودن مسافرت با خودشون صحبت نکردم. با عجله ناهار جمعه رو خوردم پوتینا واکس زده لباسها اتو کشیده، مرتب ساعت 1600 رفتم ترمینال برای عزیمت به تبریز و از آنجا مشگین شهر ...
بدترین صحنه ای که همیشه برام تداعی میشه عصر غم انگیز جمعه بود که با عبور از جاده میانگذر دریاچه و دیدن خونواده هایی که بساط رو کنار دریا پهن کردن، غم انگیزترم میشد. و بدترین تابلوی عمرم که نوشته بود « مشگین شهر 5 کیلومتر ».
دقیقاً رأس ساعت 2100 بود که رسیدیم دم در دژبانی با کلی عجله و ...


ورود به پادگان در قسمت بعدی... فردا آپدیت میشود.

منتظر نظراتتون هستم - قبلاً هم گفتم هر چقدر تعداد نظرات بیشتر باشه زود به زود آپدیت میشه

[ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۹ ] [ 22:46 ] [ ستواندوم وظیفه ] [ ]

قسمت بیستم

-          اولین مرخصی

صبح روز چهارشنبه نهمین روز از گرمترین ماه سال که امسال هم واقعاً گرمتر شده بود حتی مشگین شهر که همه دم از سرماش می زدن !!!!! به خط شده بودیم تا بریم اجرای صبحگاه، جانشین گروهان اومد سر واحد، پس از اجرای فرامین از جلو نظام و خبر دار و این جور چیزا رو به بچه ها کرد و گفت: کیا میتونن از ظهر فردا برن مرخصی تا صبح زود ( تبصره: صبح زود دانشجویی، کارمندی، سربازی و ... با هم فرق میکنه برای دانشجو صبح ساعت 8 هنوز زوده ولی برای سرباز صبح زود نهایتش میشه پنج و نیم، شش) شنبه دوازدهم ، اینجا باشن. همه یه جورایی به فکر فرو رفتن، آخه شوخی نبود که میگه 6 صبح شنبه یعنی 6 صبح زودتر میشه ولی دیرتر نه، چند دقیقه بعدش عاقبتت معلوم نیست چی بشه !!!!

خود من در وهله اول جوابم منفی بود چون حساب که کردم حدود 6 ساعت راه داشتم، رفت و برگشت میشه 12 ساعت و کلی مکافات دیگه. خلاصه گفت فکراتونو بکنید بعداً جواب میگیرم ازتون، البته یه آمار سرانگشتی گرفت چون بچه های اردبیل و تبریز همون اول موافقتشون رو اعلام کردند. بچه های اون طرف یعنی کرمان و جنوب و شرق هم تکلیفشون معلوم بود، بچه مشهد و زاهدان و بوشهر و قشم و ... لازم نیست که رو این قضیه اصلاً ذهنشو مشغول کنه.

خلاصه رفتیم صبحگاه و روال عادی هر روز رو انجام دادیم. تا اینکه نزدیکای ظهر منم جواب مثبتم رو به فرمانده دادم، هر چی باشه توی پادگان نیستی بخصوص با بلاهایی از قبیل، بدو بایست، بشین پاشو، کلاغ پر، پا مرغی و ... و رژه و صف جمع که توی این 5 روز سرمون اومده بود ، آدم فقط تو راه بره بیاد بهتر از موندن تو پادگانه. از یه سمت هم بچه ها میگفتن که جمعه ها در اختیار خودی !!!!

بهر حال اسم منم رفت توی آمار تا اینکه از فرمانده گردان جناب سروان مـ... شنیدم که مرخصی ها تا ساعت 2100 جمعه هست و همه باید اونزمان اینجا باشن.

ای داد بیداد ... !!! ولی جهنم مرگ یه بار شیونم یه بار میرم که میرم، مردیم اینجا بخدا ...

بخصوص روی تصمیمم مصر تر شدم با شنیدن اینکه از بالا دستور اومده از صبح تا ظهر جمعه هم قراره با اونایی که موندن تمرین رژه بشه. تو دلم خطاب به بچه ها گفتم : « آره ! جمعه در اختیار خودید، سرهنگ یه آشی براتون پخته یه وجب روغن روشه. » بیچاره ها ...

تا عصر آمار دقیق گرفته شد از کسایی که میرن مرخصی آخر هفته و کار من در اومد. تک تک دفترچه مرخصی ها رو جمع کردم و توی دفترچه تک تک کسایی که میخوان برن مرخصی جاهای خالی .... رو پر کردم.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

..( فـ . آ ).. وظیفه ......( نام و نام خانوادگی طرف)..... اجازه دارد تا از ساعت ..(1200)... روز ...( پنجشنبه)... مورخه ...(10/04/1389)... لغایت ساعت ..(2100).. روز ...( جمعه)... مورخه ..(11/04/1389)... در شهر رفت و آمد کند.

امضا فرمانده ..( گروهان)..                                             امضا فرمانده ..( گردان)..

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بعد هم مهر هر دو فرمانده رو در جای مخصوص زدم، تازه بعدش سه نسخه اسم کسانی رو که میرفتن مرخصی توی فرم خروج پادگان نوشتم بعد توی یه لیست دیگه کسانی رو که می مونن.

مخلص کلام کار من تا نیم ساعت بعد از خاموشی یعنی حدود 2230 طول کشید. به انتظار فردا در حالیکه خیلیم خوابم میومد رفتم سر جام و خوابیدم ...

قسمت بیست و یکم راهی میشیم ...

[ جمعه ۱۵ بهمن ۱۳۸۹ ] [ 22:43 ] [ ستواندوم وظیفه ] [ ]

قسمت نوزدهم

-          ماجرایی جالب

صبح روز چهارشنبه نهم تیر بود که توی دفتر مشغول نوشتن لوحه نگهبانی بودم و بچه های گروهان دو جلوی دفتر تمرین صف جمع میکردند، تا اینکه فرماندهشون ازشون دلخور شد و شروع به بشین پاشو دادن کرد، بشین پاشوها خیلی طول کشید، چند دقیقه بعد من برای دادن لوحه نگهبانی که از دفتر بیرون رفتم و دیدم یکی از بچه های گروهان دوم که از قضا همشهریم هم بود ( البته باهاش رفیق نبودم و روز اول توی اتوبوس دیده بودمش) نشسته زمین چه گریه ای میکنه و چه ضجه ای میزنه. فرماندهشون هم وایستاده و لبخند میزنه بعد به دو نفر گفت بلندش کنید و  ببرین دست و صورتش رو بشوره. الان ممکنه خنده دار باشه ولی اونجا جداً هیچ کس نمی خندید.

[ جمعه ۸ بهمن ۱۳۸۹ ] [ 14:44 ] [ ستواندوم وظیفه ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ مربوطه به خاطرات دو ماه دوره آموزش عمومی سربازی در مرکز آموزش عمومی شهید بیگلری ناجا - مشگین شهر ( تابستان 1389)، مرکز آموزش عمومی مالک اشتر- اراک (اسفند91) و خاطرات خدمت در یگان مربوطه بعد از اتمام دوره آموزش. خاطرات مذکور در قسمت های مختلف برای مطالعه شما عزیزان درج شده اند. هم چنین این وبلاگ میتونه کمک زیادی به اعزامیان جدید این مرکز بکنه.
موفق باشید.
امکانات وب